مسئله ای کمتر دیده شده و قابل تأمل! مرگ فقط پایان یک زندگی نیست برای بازماندگان‌ آغاز تجربه‌ای عمیق از فقدان است. شیوه مواجهه با این فقدان نیز در هر فرهنگ و جامعه‌ای شکل خاص خود را دارد.

شیون و مویه به‌ ویژه در میان زنان بخشی از سنت سوگواری در بسیاری از جوامع‌ از جمله در فرهنگ استان ایلام بوده و هست، شیوه‌ای برای بیان رنج، تخلیه هیجانی و به اشتراک گذاشتن درد با جمع
پیش از هر چیز باید تأکید کنم که نگارنده این سطور خود بارها و به کرات در موقعیت سوگ و فقدان عزیزان قرار گرفته ام و با معنای دردناک این لحظه بیگانه نیستم بنابراین این نوشتار به هیچ ‌وجه انکار کننده رنج خانواده ‌ای که عزیزی را از دست داده نیست و قرار نیست برای انسانی که در یکی از سخت‌ترین لحظات زندگی خود قرار گرفته نسخه رفتاری پیچیده شود.
اما مسئله‌ ای که امروز در شهر ایلام به‌ویژه در اطراف بیمارستان ها(خصوصا یک بیمارستان) قابل تامل شده تغییر زمینه اجتماعی بروز این آیین سوگواری است. رخدادی که به گفته بسیاری از شهروندان باعث‌ بروز ترس و اضطراب ناگهانی در آنها شده است.
آنچه زمانی عمدتا در خانه، محله یا فضای اختصاصی مراسم سوگ رخ میداد امروز گاه در فضایی مانند بیمارستان اتفاق می‌افتد فضایی که همزمان محل حضور بیماران بدحال، خانواده‌های مضطرب، کودکان و افرادی است که خود ممکن است در انتظار شنیدن خبری درباره مرگ یا زندگی عزیزشان باشند.
از منظر جامعه‌شناسی، مسئله لزوما درست یا غلط بودن شیون نیست. پرسش مهم‌تر این است که آیا هر شکل از ابراز سوگ در هر زمینه اجتماعی و در هر فضای عمومی پیامد یکسانی دارد؟
فضای بیمارستان با فضای خانه یا مجلس سوگواری یکسان نیست. کارکرد آن درمان، مراقبت و مواجهه با بحران‌های پزشکی است. در چنین فضایی‌ یک شیون ناگهانی و پر شدت می‌تواند بر دیگر حاضران نیز اثر بگذارد، اضطراب ایجاد کند، ترس را تشدید کند و حتی مهم تر و مهم تر برای بیماری که خود در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد بار روانی بیشتری ایجاد کند.
از منظر روانشناسی اجتماعی نیز هیجان، امری کاملا فردی و محصور در درون انسان نیست. هیجان می‌تواند در یک جمع سرایت و تشدید شود. صدای ناگهانی و شدید شیون در محیطی که افراد از پیش در وضعیت اضطراب قرار دارند ممکن است احساس نا امنی و ترس را در دیگران افزایش دهد به‌ خصوص در کودکان، نوجوانان و کسانی که خود با نگرانی از وضعیت یک بیمار روبه‌رو هستند و حتی عابرین در خیابان.
در کنار مسئله شیون، شاید بد نباشد درباره شکل دیگری از این وضعیت نیز تامل شود: آیا هنگامی که بیماری در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارد ضرورت دارد تمام اعضای خانواده و گاه شمار زیادی از بستگان و آشنایان در فضای بیمارستان حاضر شوند؟
طبیعی است که خانواده در لحظه بحران به حمایت و همراهی نیاز دارد اما جمع شدن شمار زیادی از افراد در محیط بیمارستان خود می‌تواند به ازدحام، افزایش اضطراب، تشدید هیجان جمعی و شکل‌گیری فضایی سنگین برای سایر بیماران و همراهان و حتی ایجاد اختلال در روند درمان و پیشگیری از بروز بدتر شدن حال بیمار توسط کادر پزشکی منجر شود.
شاید بخشی از مسئله به این باز می‌ گردد که هنوز در برخی موقعیت‌ها‌ حضور جمعی را معادل همدلی و همراهی می‌دانیم در حالی که در فضای بیمارستان گاهی کمتر بودن جمع می‌تواند به معنای مراقبت بیشتر از بیمار، خانواده او و دیگر بیماران باشد.
با این حال راه‌ حل را نباید در سرزنش خانواده داغدار یا حذف شیوه‌های سنتی سوگواری جست‌ و جو کرد. شاید مسئله اصلی نیاز به باز اندیشی در نسبت میان آیین‌های سنتی و فضاهای عمومی جدید باشد.
فرهنگ‌ها در طول زمان تغییر می‌کنند نه لزوما به این معنا که ارزش‌ها و آیین‌هایشان را کنار بگذارند بلکه گاهی لازم است شکل اجرای برخی آیین‌ها را با شرایط و فضاهای جدید هماهنگ کنند.
شاید بتوان برای بیمارستان ‌ها فضاهایی مشخص و تا حد امکان جدا از مسیر بیماران و همراهان در نظر گرفت. جایی که خانواده داغدار بتواند آزادانه سوگواری کند و در عین حال‌ سایر بیماران و خانواده‌ ها نیز از حداقلی از آرامش برخوردار باشند. همچنین می‌توان درباره فرهنگ‌ سازی برای کاهش ازدحام و محدود کردن حضور افراد غیر ضروری در شرایط بحرانی بیمار نیز گفت‌ و گو کرد.
بنابراین مسئله مقابله با سوگ نیست! مسئله، یافتن شکلی از همزیستی میان حق سوگواری یک خانواده و حق آرامش روانی دیگر شهروندان است.
جامعه سالم جامعه‌ای نیست که از انسان داغدار بخواهد دردش را پنهان کند همانطور که جامعه سالم نیز نباید نسبت به رنج و اضطراب کسانی که در کنار آن سوگ ایستاده‌اند بی‌ تفاوت باشد.
شاید بهتر باشد به جای اینکه درباره حق بودن یا نبودن شیون یا درست و غلط بودن آن بحث شود درباره این پرسش گفت‌وگو شود.

  • نویسنده : وحیده موسوی(جامعه شناس)