✍️مریم چراغیان تاریخ معاصر ما، آکنده از لحظاتی است که ناگهان، آزمونی سخت بر سر راه ملت قرار میگیرد. در آن ۱۲ روز جنگ، که زیر سایه شایعه و صدای آژیر، مرزهای روانی جامعه تا آستانه فرسودگی پیش رفت، این آزمون برای ظرفیت حقیقی مردم ایران بود. در همین میان، دو قاب […]
✍️مریم چراغیان
تاریخ معاصر ما، آکنده از لحظاتی است که ناگهان، آزمونی سخت بر سر راه ملت قرار میگیرد.
در آن ۱۲ روز جنگ، که زیر سایه شایعه و صدای آژیر، مرزهای روانی جامعه تا آستانه فرسودگی پیش رفت، این آزمون برای ظرفیت حقیقی مردم ایران بود.
در همین میان، دو قاب ماندگار از «زن ایرانی» ثبت شد که در کنار یکدیگر، مفهوم دقیق ستون پایداری اجتماعی را تعریف کردند.
داستان در نقطه عطف ۱۲ روز آغاز شد، همان ثانیهای که موج انفجار، ساختمان را لرزاند. دوربینها تکان خوردند، اما در میان آن تلاطم، تصویر یک زن ثابت ماند: سحر امامی.
ایستادگی او نمایش اصالت یک تربیت حرفهای بود. در کسری از ثانیه، که فرصت مکث یا ترسیدن وجود داشت، او میدان را ترک نکرد و عقب ننشست. با وقاری که ریشه در تعهد داشت، روایت خبر را حفظ کرد.
این تصویر، به سرعت از مرزهای جغرافیایی گذشت. تحلیلگران جهانی، نه یک مجری، که نمادی زنده از عقلانیت و ثبات روانی ملتی را دیدند. زن ایرانی در آن لحظه، با هویت درونی خود ایستاد؛ نه به عنوان ابزاری در ویترین، بلکه به عنوان مرکز ثقل روایت ملی
سحر امامی، تبدیل شد به صدای بلند زنانی که میدانند چگونه در طوفان، سکان را رها نکنند؛ تصویری از الگوی سوم زن ایرانی در کانون توجه جهانی.
اما روایت اصلی و سنگینتر، دورتر از نور دوربینها جریان داشت. همزمان با بازنشر تصویر سحر در فضای مجازی، در هزاران خانه ایرانی ، زنانی حضور داشتند که بدون نام، بدون تشویق، و بدون قاب، همان نقش را با دُز بالاتر ایفا میکردند.
تصور کنید لحظهای که صدای بمب شنیده میشد، دستهای لرزان کودک در دست مادر و مادر، با وجود ترس درونی، دستان کوچک را محکم میفشرد و نجوا میکرد: «نترس عزیزم، خانه ما امن است.»
خانه، در آن روزها، تبدیل شده بود به قلب مدیریت بحران روانی جامعه.
این زنان بودند که: موج مخرب شایعات را پیش از رسیدن به اعصاب خانواده، مهار میکردند. مواد غذایی را با مدیریت هوشمندانه و بدون احساساتی شدن، خرید و هزینه میکردند و سکوت، اطمینان و آرامش را به خانه تزریق میکردند.
این زنان، نسخههای نامرئی سحر امامی بودند. بیصدا و گمنام، اما تعیینکننده. آنها ساختار روانی جامعه را از درون، ذره ذره، ترمیم میکردند. اگر زنانی چون سحر امامی، نمایانگر «ایستادگی در بیرون» بودند، این مادران، نمایانگر «استمرار و بقا در درون» بودند.
آن ۱۲ روز، ثابت کرد که استحکام یک ملت، تنها محصول تدابیر رسمی نیست. استحکام ما، بر شانههای زنانی استوار است که آشکارا و پنهانی، معماری ساختار آرامش جمعی یک ملت را به عهده میگیرند.
سحر امامی، نماد باشکوه ایستادگی یک لحظه بود؛ اما هزاران زن گمنام، نماد ایستادگی هر روز و هر ساعت، در دل زندگی و در برابر چشمان نگران کودکانشان بودند.
در روایت ملی ما، زن ایرانی در حاشیه نیست، او متن است. او استمرار عقلانیت و آرامش است.
این یادداشت، ادای دینی است به این دوگانگی مقدس: به دیده شدگان در کانون خبر، و به مادران گمنامی که نامشان در هیچ تیتری نیامد، اما اثرشان، در سختترین روزهای تاریخ، ستون پایداری این سرزمین را ساخت.



Wednesday, 28 January , 2026