✍️مریم چراغیان بگذارید روایت را از یک نقطهٔ داغ شروع کنیم، از جایی که آتش و تقدیر به هم پیوند میخورند. اگر به دنبال معرفی سردار شهید بهنام شهریاری هستید، باید همان راز گمنامی را نشانه بگیرید که پشت هر پیروزی در جنوب لبنان نهفته بود. او همان مردی بود که خودش هیچگاه در تصویر […]
✍️مریم چراغیان
بگذارید روایت را از یک نقطهٔ داغ شروع کنیم، از جایی که آتش و تقدیر به هم پیوند میخورند.
اگر به دنبال معرفی سردار شهید بهنام شهریاری هستید، باید همان راز گمنامی را نشانه بگیرید که پشت هر پیروزی در جنوب لبنان نهفته بود. او همان مردی بود که خودش هیچگاه در تصویر نبود، اما اثر حضورش، مثل یک ستون نامرئی، تمام خطوط مقاومت را نگه داشته بود.
شهریاری در جغرافیایی کار میکرد که در آن حتی نامها هم امنیت نداشتند. خطوط باریکی که اگر یک لحظه قطع میشدند، سرنوشت صدها هزار نفر، از غزه تا سوریه و تمام آرامش ما، زیر و رو میشد.
میگویند سالها پیش، از یکی از سختترین مأموریتهای منطقهای با جمجمهای ترکخورده و پیکری از کار افتاده برگشت. حاج قاسم سلیمانی، رهبر این میدان پنهان، همان شب، مستقیم از فرودگاه رفت بالای سرش و بیقرار گفت: «برای هیچکس خانه نرفتم، اما برای تو باید میرفتم… تو لشکر تکنفرهٔ منی، حاج بهنام.»
او تمام مسئولیت یک مجموعه بزرگ را در تنهایی و گمنامی به دوش میکشید. امضایش روی تمام مسیرها بود، اما خودش گم میشد میان پیچوخم جغرافیا. او زندگیاش را خرجِ ندیده شدن کرده بود.
شهادتش اما، اتفاقی نبود که در انزوا بماند.
شهادت سردار بهنام شهریاری، فرمانده انتقال و لجستیکی سپاه قدس، در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ درست در کوران جنگ ۱۲ روزه رقم خورد. جنگی وحشیانه که در مناطق غیرجنگی و علیه غیر نظامیان جریان داشت.
پدافند ایلام، در آن روزها مستقیماً درگیر این نبرد بود و ایلام سهم خود را از خونِ مقاومت پرداخت و سهمش از جنگ ۱۲ روزه، شهادت دو تن از اهالی ایلام، «سینا ستاروند» و«سیروس خنجری»بود و تقدیر این سردار غریب.
شهریاری زنجانی بود، اما انگار سرنوشتش در این خاک رقم خورده بود، در غرب کشور، در جاده زنجیره و نزدیکی سرابله، درست در یک غروب دلگیر. بدون محافظ و در یک خودروی سمند که تمام سادگیاش را فریاد میزد. پهپاد آمد، همانجا که نباید کسی خبردار میشد را زد.
دشمن تیتر زد: «فرمانده انتقال تسلیحات کشته شد». اما همه میدانستند که این مرد، یک شخص نبود، او یک شبکهٔ زنده بود که رفتنش، خلاء بزرگی در تمام نقشهٔ مقاومت ایجاد میکرد.
اینجا و در ایلام، شهریاری نشان داد که جبههٔ مقاومت نه یک مرز، بلکه یک سرنوشت واحد است. خون او، در کنار خون شهدای ایلام، یک بار دیگر این استان را به خط مقدم پیوند زد.
او تا بود، در سایه ایستاد، برای هیچ تصویری سخنرانی نکرد. حتی شهادتش هم بیسروصدا اتفاق افتاد؛ اما اثرش بیسروصدا نبود.
حالا وقتی آتش از قبضهٔ تفنگ رزمندهای در غزه بیرون میپرد، وقتی موشکی در سوریه هدف میگیرد، جایی میان صدای انفجار، انگار نام کسی آرام تکرار میشود: بهنام… بهنام… بهنام…
او شهید شد تا راز بزرگ زندگیاش فاش شود. او رفت تا مردم بفهمند، شهید شدن بعضیها، آغاز پردهبرداری از یک شگفتی عمیق و یک پیوند سرنوشتساز است.



Wednesday, 28 January , 2026